به وبلاگ من خوش آمدین

این وبلاگ دفترچه گاهانه من برای نوشتن از اتفاقاتیه که به نظرم مهم هستن و همینطور تقسیم علاقه مندی هام با دوستان و آشنایان خودم تا پلی باشه برای بهتر شناختن و آگاهی دوستان و آشنایان و عزیزانی که گهگاه به اینجا سر میزنن از من، علاقه مندی هام، دلمشغولی هام و افکار و عقایدم

غمگینانه

2009 November 18
by vmilad

dried20rose

 

اشکي چکيد، لاله خشکيد
قلبم در ترنم تو تپيد
دستم از دستانت جدا افتاد
راه چشمانت از چشمانم دور افتاد
و من گم شدم در اين جاده هاي غريب
تک و تنها در جستجوي يک فريب
گشتم اما نيافتم جز فکرت هيچ نيافتم
اشکي چکيد، شاخه خشکيد
قلبم در ترنم تو تپيد
بايد از صبح گذشت و بي تو به شب رسيد
ستاره ها را پس زد و جاي ماه تو را کشيد

پی نوشت: اینو سالها پیش نوشته بودم و الان الکی کلی غمگینم

:با دیگران شریک شوید

  • Add to favorites
  • Digg
  • email
  • Facebook
  • FriendFeed
  • Google Bookmarks
  • Live
  • MyShare
  • MySpace
  • PDF
  • Print
  • RSS
  • Twitter
  • Wikio
  • Yahoo! Bookmarks

He’s just not that into you

2009 November 11
by vmilad

مهم نیست به چیزی اعتقاد داری یا نه مهم اینه که بعضی اتفاق ها میفتن، من این جمله رو خیلی دوست دارم و یه جورایی زیاد هم بهش میرسم مثلاً چند وقت پیش تو وبلاگ هدی در مورد یه فیلمی خوندم که تا اونموقع اسمش رو هم نشنیده به نام “اون اونقدرا بهت علاقه نداره”1 یا یه همچین چیزی به نظرم جالب اومد اما دنبالش رو نگرفتم و چند روز بعد انگار اصلاً یادم رفت تا اینکه تو روزنامه دیدم در مورد فیلمش یه چیزایی نوشته با خودم گفتم ااا! چه جالب و مطلب رو هم وقت نداشتم بخونم اما این پایان داستان نبود انگار جهان دست به دست هم داده بود که این فیلم رو به من تحمیل کنه و خانم مریم خانم گل معرف حضور چند روز بعد از همه این اتفاق ها بهم گفت فلان فیلم(این فلان فیلم همون فیلمه است دیگه!) رو دیدی؟ خیلی قشنگه و به عنوان تکلیف منو مجبور به دیدن این فیلم کرد و جهان(یونیورس) با این ضربه نهایی دیگه چاره ای برای من جز دیدن این فیلم نذاشت(مدیونید اگه فکر کنید من به خاطر اسکارلت یوهانسن مجبور به دیدن این فیلم شدم) حالا میخواین اسم اینارو بذارین اتفاق، شانس یا هرچی که دوست دارین اما من بهشون میگم نشانه! از نظر ریاضی چقدر احتمال داره که همه این اتفاقات به صورت اتفاقی در یه بازه یک ماهه افتاده باشه؟ اما اینکه چرا رو هنوز کشف نکردم البته و خب خیلی وقت ها هم نمیشه کشف کرد

اما به هر حال من شروع به دیدن این فیلم کردم و به عنوان یه فیلمی که یه برداشت آزاد از یه کتابی بود که اون کتابه یه برداشت ازاد از یه شوی تلویزیونی در مورد روابط زن و مرد بود فیلم فوق العاده ای بود که اینهمه داستان نسبتاً حقیقی رو به هم با این ظرافت وصل کرده و البته که فیلم منتقد پسندی نبود و بیشتر جوون پسند بود با تمام انتقاد هایی که میشه به ساختار داستانش و ساده سازی هاش و همینطور پایان حرص آورش داشت اما به شکل شگفت آوری من این فیلم رو دوست داشتم. و به شکل جالبی احساس میکردم میتونم با همه شخصیت های مردش ارتباط برقرار کنم و خیلی وقت ها انگار همه اونها بودم و هیچکدومشون نبودم منظورم اینه که در یه برهه های زمانی تو موقعیت های اونا بودم شاید و میتونستم تصمیماتشون رو درک کنم(درستی یا غلطیش رو نه ها! کلاً) اما خب با همه اینا شخصیت بن افلک و الکس رو بیشتر از بقیه دوست داشتم اما این فیلم بیشتر شبیه کلاس های آموزشی میمونه که در مورد روابط زن ها و مردها برگزار میشه و در عین جواد بودن کلی طرفدار داره و همه واسه حضور در این کلاس ها و فرمولیزه کردن جنس مخالفشون سر و دست میشکنن ولی خب همونطوری هم که تو فیلم نشون داده میشه معمولاً این استثناء ها هستن که سرنوشت مارو تو این روابط رقم میزنن در حالی که یه قانون داریم که میگه خودآگاه دنبال استثناء ها رفتن بدون شک منجر به شکست میشه، زمانی رفتن دنبال استثناء ها جواب میده که ناخودآگاه باشه و این نکته رو هم نمیشه نادیده گرفت که ما قبل از اینکه زن یا مرد باشیم انسان هستیم و فرمولیزه کردن های اینچنینی شاید یه جاهایی برامون خوشایند باشه و جواب هم بدم اما اگر اونقدر در این فرمول ها غرق بشیم که یادمون بره هممون انسان هستیم شکست بدتری به نسبت رابطه هامون میخوریم

من اینو دوست داشتم که در این فیلم آدم ها اشتباهات آدم بزرگی میکردن انتخاب های بزرگونه انجام میدادم و با نتایجش روبرو میشدن البته شاید اگه پایه فیلم بر اساس داستان های واقعی نبود هرگز همچین اتفاقی نمیفتاد اما خب همینقدرشم خودش خیلی خوبه اما واقعاً به نظرم آخر فیلم و اونجوری که تموم میشه و همه آدم خوب ها عاقبت به خیر میشن و آدم بدها در تنهاییشون غرق میشن یه کم کلیشه ای بود و یه جورایی اون اشتباهات و اون انتخاب ها رو تحت الشعاع قرار داد و البته که یه کمی هم زیادی طولانی بود که البته من این نکته رو هم که فیلمش از یه گوینده استفاده میکرد که متن های فوق العاده ای رو حین فیلم به خورد بیننده میداد هم خیلی دوست داشتم

اگه بخوام کلی بگم به این فیلم نمره 6از10 رو میدم که به نسبت خودم به نظرم نمره خوبی رو میگیره فیلمایی که از 5بالاتر میگیرن ارزش یه بار دیدن رو حتماً دارن

I say: B

You Say: B

Critics Say: C+

My Favourite Quote: “Girls are taught a lot of stuff growing up: if a boy punches you he likes you, never try to trim your own bangs, and someday you will meet a wonderful guy and get your very own happy ending. every movie we see, every story we’re told implores us to wait for it: the third act twist, the unexpected declaration of love, the exception to the rule. but sometimes we’re so focused on finding our happy ending we don’t learn how to read the signs. how to tell the ones who want us from the ones who don’t, the ones who will stay and the ones who will leave. and maybe a happy ending doesn’t include a guy, maybe it’s you, on your own, picking up the pieces and starting over, freeing yourself up for something better in the future. maybe the happy ending is just moving on. or maybe the happy ending is this: knowing after all the unreturned phone calls and broken-hearts, through the blunders and misread signals, through all the pain and embarrassment… you never gave up hope”

1- He’s just not that into you

:با دیگران شریک شوید

  • Add to favorites
  • Digg
  • email
  • Facebook
  • FriendFeed
  • Google Bookmarks
  • Live
  • MyShare
  • MySpace
  • PDF
  • Print
  • RSS
  • Twitter
  • Wikio
  • Yahoo! Bookmarks

مكتبي براي تمام فصول

2009 November 8
by vmilad

رون هوبارد(1911-1986) تنها يک نويسنده نبود او آغازگر مکتبي بود که هنوز هم که هنوز است مورد مناقشه ي بسياري از گروههاي مذهبي و غير مذهبي است علم گرايي يا Scientology مکتبيست  که رون هوبارد مبتکر و ادامه دهنده آن بود.
رون هوبارد معتقد بود اگرچه قرن بيستم قرن تکنولوژي و پيشرفت است اما تمدن بشري هرروز وضع اسفناک تري مي يابد، و بايد براي کمک به آن راهي پيدا کرد و علم گرايي بر اين پايه و اساس که زندگي کردن در دنيايي که غرق در ماترياليسم است و اساسي ترين نياز انسان که نياز معنوي است را ناديده مي گيرد براي انسان امروزي بسيار سخت و مشکل است بنا نهاده شد و در کمتر از نصف قرن خود را به عنوان يک فلسفه ي ديني محکم در غرب مطرح کرد.
فلسفه ي علم گرايي شامل مکانيزمي دقيق از حقايق، قانون ها، تکنيک ها و تحقيق هاست. علم گرايي در رابطه با فرد بحث مي کند و هدفش رساندن انسان به فکري خاص است در مورد نفس وجودي انسان و رها کردن ذهن انسان از وابستگي هاي دنياي امروز به شيوه اي که خود انسان بر اساس تعاليم اين مکتب پيدا مي کند بحث مي كند.
علم گرايي تمرينات طولاني مذهبي را دنبال مي کند و بدين وسيله سعي دارد از فلسفه اش مکتبي به قدمت و تنوع ديگر مکاتب بزرگ بشري بسازد.

اين مکتب قوانين بنيادي را از زندگي جدا مي کند و از تکنولوژي صحبت مي کند که بايد در خدمت بهتر زندگي کردن باشد.
مجموع قوانين، کتب و تمرينات اين علم به بيش از 15000 صفحه و حدود 3000نوار سخنراني مي رسد که همه ي آنها مجموعه ي تحقيقات رون هوبارد در طول عمرش است .
علم گراها برای انجام مراسم و تمرینات خودشان کلیساهایی مخصوص دارند اولین کلیسای آنها اتاق پذیرایی رون هوبارد بود که با گسترش این مکتب مکان های خاصی را در نظر گرفتند و تا کنون بیش از 3200کلیسا در 154کشور تاسیس کرده اند.
 یکی از معروفترین کلیساهای علم گرا ها در محله ی هالیوود لس آنجلس آمریکاست که تا به حال موفق به جذب چندین و چند چهره ی مشهور هالیوودی مانند تام کروز و کلی پریستون شده است و حتی جان تراولتا بازیگر مشهور هالیوودی پیشرفت خود را مدیون آشنا شدنش با این مکتب می داند او حتی پارا فراتر نیز می گذارد و داشتن زندگی فوق العاده اش را به همراه همسرش نیز به پای علم گرایی و رون هوبارد می گذارد.
اما در مقابل، عده ای علم گرایی را فاسد و خطرناک می دانند آنها معتقدند که علم گراها بوسیله ی گروه ها و کلیساهای خود بدنبال پول درآوردن هستند و تمرینات علم گرایی را یک نوع شستشوی مغزی می دانند که رون هوبارد در این زمینه تحقیقات گسترده ای انجام داده بود حتی کتاب Brainwashin Manual او با گذشت حدود 50سال همچنان مورد استناد است همچنین آنها معتقدند تمرینات علم گراها مغز را ضعیف می کند و در دراز مدت تبعات جبران ناپذیری خواهد داشت
اما با همه ی این انتقادات علم گرایی کماکان  به راه خود ادامه می دهد و هرروز افرادی را جذب تمرینات و تعالیم خود می کند و World

Institue of Scientology Enterprise یا(WISE) موسسه ای که هوبارد برای هماهنگ کردن و نظارت بر کلیساهای علم گرایی و همچنین جهت منافع خاص مکتب خود بنا کرده بود هرروز بزرگتر و بزرگتر و پولدار تر و پولدارتر می شود حتی مرگ رون هوبارد در سال 1986 مانعی بر سر ادامه ی این مکتب نبود”

 

:با دیگران شریک شوید

  • Add to favorites
  • Digg
  • email
  • Facebook
  • FriendFeed
  • Google Bookmarks
  • Live
  • MyShare
  • MySpace
  • PDF
  • Print
  • RSS
  • Twitter
  • Wikio
  • Yahoo! Bookmarks

سیزده آبان فرصتی برای اثبات وجود همه در کنار هم

2009 November 3
by vmilad

فردا روز سیزده آبانه و بیشتر از اینکه به گذشته این روز کار داشته باشم و فکر کنم چی شده و چی نشده این برام مهمه که فردا هم یه وعده ایه بین تمام ایرانی هاییه که احساس میکردن تو جامعه انسان های کم تعداد و حقیری هستن که به جامعه نمیخورن و این جامعه جای یک صدا و یک فریاده و بالطبع برای اونها جایی برای ابراز وجود نیست اما انتخابات خرداد ماه نشون داد که آنها بیشمارن و سالها تبلیغات یک جانبه با سرمایه گذاری های هنگفت تبلیغاتی نتونسته حتی عددی به عدد یکصدایی ها اضافه کنه بلکه این شکاف اونقدر زیرزمینی عمیق شده که با یک تلنگر منفجر میشه و یکصدایی ها رو هاج و واج میذاره، و فردا فرصتی برای همه با هر طرز تفکر و هر شعاری که تو ذهنشونه تا به همه نشون بدن اونها میتونن در کنار هم زندگی کنن، اونها میتونن د کنار هم راه برن اما اون تکصدایی ها حتی تحمل سکوت اونها رو هم ندارن و مدام بیانیه پش بیانیه و تهدید پشت تهدید که اگر صدایی جز صدای ما شنیده بشه ما فلان میکنیم و بهمان، اما همه قراره فردا ثابت کنیم ما زنده ایم اگرچه کشتند برادرها و خواهرانمان را اما از هر قطره خون اونها امروز یک جوانه روییده و تا ما زنده ایم این راه ما هم که رسیدن به زندگی در کنار هم و باهم هست زنده است

پوستر سیزده آبان

 

چند وقت پیش یه آهنگی شنیدم که مال پارتیزان های ایتالیایی بود که در زمان اوج فاشیسم در ایتالیا علیه اون میجنگیدن و این سرود مشترک همه اونها بود، سرودی که بعد از سالها به سرود آزادی خواهی ده ها کشور جهان تبدیل شد و بارها و بارها آدم های مختلف به زبان های مختلف اونو خوندن من متن اصلی این آهنگ رو به اضافه ترجمه فارسیش براتون میذارم، من که خیلی دوسش دارم

 

Bella Ciao

Una mattina mi son svegliato,

o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!

Una mattina mi son svegliato,

e ho trovato l’invasor.

O partigiano, portami via,

o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!

O partigiano, portami via,

ché mi sento di morir.

E se io muoio da partigiano,

(E se io muoio sulla montagna)

o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!

E se io muoio da partigiano,

(E se io muoio sulla montagna)

tu mi devi seppellir.

E seppellire lassù in montagna,

(E tu mi devi seppellire)

o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!

E seppellire lassù in montagna,

(E tu mi devi seppellire)

sotto l’ombra di un bel fior.

Tutte le genti che passeranno,

(E tutti quelli che passeranno)

o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!

Tutte le genti che passeranno,

(E tutti quelli che passeranno)

Mi diranno «Che bel fior!»

(E poi diranno «Che bel fior!»)

«È questo il fiore del partigiano»,

(E questo è il fiore del partigiano)

o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!

«È questo il fiore del partigiano,

(E questo è il fiore del partigiano)

morto per la libertà!»

(che e’ morto per la liberta’)

 

خداحاظ (دختر) زیبا

یکروز از خواب برخاستم

!آه بدرود زیبا ، بدرود زیبا ، بدرود زیبا! بدرود! بدرود

یکروز از خواب برخاستم

دشمن همه جا را گرفته بود

ای مبارز مرا با خود ببر

!آه بدرود زیبا ، بدرود زیبا ، بدرود زیبا! بدرود! بدرود

ای مبارز مرا با خود ببر

زیرا من آماده جانبازی هستم

اگر به عنوان یک مبارز کشته شدم

ای مبارز

!آه بدرود زیبا ، بدرود زیبا ، بدرود زیبا! بدرود! بدرود

اگر به عنوان یک مبارز کشته شدم

ای مبارز

تو باید مرا به خاک بسپاری

مرا در کوهستان به خاک بسپار

!آه بدرود زیبا ، بدرود زیبا ، بدرود زیبا! بدرود! بدرود

مرا در کوهستان به خاک بسپار

و گلی‌ بر روی قبر من بکار


و آنان که از کنار قبر من گذر میکنند

!آه بدرود زیبا ، بدرود زیبا ، بدرود زیبا! بدرود! بدرود

و آنان که از کنار قبر من گذر میکنند

به من خواهند گفت: “چه گل زیبایی”

این گل مبارزی هست

!آه بدرود زیبا ، بدرود زیبا ، بدرود زیبا! بدرود! بدرود

این گل مبارزی هست

که برای آزادی جان باخت

:با دیگران شریک شوید

  • Add to favorites
  • Digg
  • email
  • Facebook
  • FriendFeed
  • Google Bookmarks
  • Live
  • MyShare
  • MySpace
  • PDF
  • Print
  • RSS
  • Twitter
  • Wikio
  • Yahoo! Bookmarks

!چجوری با مادرشون آشنا شد

2009 October 30
by vmilad

تو دنیای هرکدوم از ما پر از فرصت های بزرگیه که میشه براشون برنامه ریزی کرد و در یه زمان مشخص بهترین بود، بهترین تصمیم رو گرفت و بهترین کار رو کرد حداقل از نظر خود اون زمان آدم اما تجربه زندگی من به من میگه که اما این لحظاتی که از قبل می دونم و این تصمیماتی که با هزار وسواس و فکر میگیریم معمولاً تعیین کننده نیستن و برعکس بعضی موقع ها تصمیمات لحظه ای ما و کارهایی که براشون برنامه ریزی مشخصی نکردیم میتونن دنیای زندگی هامون رو تکون بدن و این یعنی تک تک لحظات زندگی ما با ارزشه و ما خیلی وقت ها با تبعیضی که بین این لحظات قائل میشیم خودمون رو از اتفاقات بزرگی محروم میکنیم، اگه همیشه یادمون باشه و در خودمون درونی بشه که حتی کوچکترین اتفاقات هم می تونن بعضی وقت ها بزرگترین تغییرات رو ایجاد کنن اونوقت یه کمی زندگیمون تغییر میکنه یه جورایی مثل سریال آشنایی با مادرتون1 که توش آدم یاد میگیره حتی کوچکترین اتفاقت در زندگی ما می تونه جالب و جذاب بشه و میشه ازش یه داستان بی نظیر دراورد چقدر حیفه که ما بعضی وقت ها زندگی رو یه چیز روزمره می بینیم، چیزی که برای همه چیز و هرکاری زمان بندی داریم و یادمون میره اینهمه برنامه ریزی و اینهمه زمان بندی به تار موی یه اتفاق مسخره بنده که میتونه همه چیز رو به هم بریزه، چی میشه بعضی وقت ها احساس آزادی کنیم ایندفعه از خودمون از  برنامه ریزی هایی که برامون گذشتگانمون کردن و دنبال جذابیت ساده ترین و سطحی ترین اتفاقات بگردیم؟ من از سریال آشنایی با مادرتون جدا از تمام شوخی های خلاقانه و بی نظیرش و شخصیت های دوست داشتنیش اینو یاد گرفتم و این دلیل خوب و کافیه که از بین تمام سریال های طنزی که درباره نقد و شکل گیری روابط اجتماعی دنیای امروزه این سریال رو بیشتر دوست داشته باشم، خواستم اینجا از تد، بارنی، رابین، مارشال و لیلی تشکر ویژه کنم. و از اونجایی که انتخاب های مردمی بهترین سریال ها و بازیگر ها نزدیکه من به شکل گسترده ای به فرینج و آشنایی با مادر رای دادم که جزء نامزدهای نهایی باشن بد ندیدم اول اینجا با شما درمیونشون بذارم بعد اگرم خواستین می تونید برید اینجا و تو زمینه های مختلف کمکشون کنید که پنج تا نامزد نهایی رو انتخاب کنن

 

1- How I Met Your Mother

نکته بی ربط اول: چندوقته آقای 24میلیونی هیچ جا نمیره الا مشهد و خبرگزاری ایسنا زیر این عکس نوشته استقبال مردم شهد از رئیس جمهور و من اضافه میکنم رئیس جمهوری که 24میلیون رای اورده و یچ جا در چندوقت اخیر سخنرانی عمومی نداشته میره در صحن مرقد امام رضا سخنرانی میکنه کلی بچه مدرسه ای هم میبرن اونجا و تازه اینقدر صحن پر میشه!! جل الخالق

 

 

نکته بی ربط 2: چقدر شجاعت، آزادگی، جهان بینی، علم، فرهیختگی، دلاوری و زیبایی لازمه که آدم مثل برنده مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی، محمود وحیدنیا بشه؟ مهم نیست که چه اتفاقی افتاده که امروز از هر قشر و گروهی فوج فوج قهرمان بیرون میاد، مهم اینه که تو مملکت قهرمان ها، قهرمان نبودن عادی نیست، راستی وحیدنیا که علوم انسانی نمیخوند

محمود وحیدنیا

محمود وحیدنیا

 

:با دیگران شریک شوید

  • Add to favorites
  • Digg
  • email
  • Facebook
  • FriendFeed
  • Google Bookmarks
  • Live
  • MyShare
  • MySpace
  • PDF
  • Print
  • RSS
  • Twitter
  • Wikio
  • Yahoo! Bookmarks